فاطمه گودرزی Fatemeh Gudarzi (متولد ۱۹ تیر ۱۳۴۲ تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایرانی است. او تاکنون موفق به دریافت یک سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن برای بازی در فیلم غزال (غزال) و دو نامزدی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول (۱۳۷۷) و نقش مکمل زن (۱۳۷۰) در جشنواره فیلم فجر شدهاست.
 او اصالتاً بروجردی است. او دارای مدرک دیپلم اقتصاد و همسر عبدالرضا گنجی کارگردان سینما است. پسر وی پویان گنجی نیز بازیگر است. او دختری به نام آوا هم دارد .
وی از سال ۱۳۶۱ دوره دو ساله تئاتر را در اداره بازیگری گذارند. نخستین بازی او در تلویزیون در سال ۱۳۶۷ در سریال گالشهای مادربزرگ بود و اولین حضور خود در سینما را با بازی در فیلم به خاطر همه چیز در سال ۱۳۶۹ تجربه کرد. او در جریان برگزاری بیست و هشتمین دوره جشنوراه فیلم فجر، همانند اصغر فرهادی و عزتالله انتظامی، از پذیرش داوری جشنواره خودداری کرد

حضور در ورزشگاه کوریتیبا

فاطمه گودرزی با همراهی هنرمندانی که به برزیل سفر کرده بودند در جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ برزیل با حضور در ورزشگاه آرنا دا بایشادا در شهر کوریتیبا تماشاگر اولین بازی ایران در جام جهانی بودند. حریف ایران در این بازی نیجریه بود



دو بار دیگر نیز نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول (۱۳۷۷) و نقش مکمل زن (۱۳۷۰) در جشنواره فیلم فجر شد که البته این بار سیمرغها با او سر یاری نداشتند. فاطمه گودرزی زاده تهران به سال ۱۳۴۲ است اما اصالتا بروجردی. همسرش عبدالرضا گنجی، کارگردان سینماست. وی مدرک دیپلم اقتصاد دارد اما دوره دو ساله تئاتر را در اداره بازیگری گذرانده است. نخستین بازی او در تلویزیون به سال ۱۳۶۷ با سریال «گالشهای مادربزرگ» بازمیگردد و آخرینش «جاده چالوس» که این روزها از شبکه تهران در حال پخش است. گودرزی پس از کوچ اجباریاش از هنر هفتم، بهزعم خودش، بر اثر غالب شدن نقشهای جوانپسند و شکلگیری مثلثهای عشقی در ساختار عمومی فیلمهایی که در سینما ساخته میشدند سالهاست در مجموعههای تلویزیونی حضوری فعال و پررنگ دارد. این بازیگر باسابقه البته گلایه دارد از نقشهای تکراری و محدودی که این روزها برای بازیگران هم سن و سال او نوشته میشود.

نقشتان در جاده چالوس چقدر با دیگر شخصیتهایی که تا امروز در تلویزیون بازی کردهاید، متفاوت است؟

اینکه چقدر متفاوت است را مردم باید قضاوت کنند، اما حتما تفاوتهایی دارد. پس از بررسی ویژگیهای فیلمنامه، کارگردان و عوامل تولید احساس کردم میتوانم در این سریال حضور موثری داشته باشم.

شخصیت محبوبه چقدر برایتان ملموس و باورپذیر بود؟

به هر حال خیلی از خانوادهها ورشکست میشوند و مردهایشان سکته کرده و حتی جانشان را از دست میدهند. محبوبه زنی است که در کنار مردی ایستاده که سخت از نظر اقتصادی تحت فشار است و میکوشد به شوهرش کمک کند تا این بحران را از سر بگذراند.

نگران نیستید که نقش زن خانهدار، مهربان و نگران شوهر و فرزند در تلویزیون برایتان کلیشه شود؟

این نگرانی را در وهله اول تلویزیون باید داشته باشد نه من. من شغلم بازیگری است و نمیتوانم ده سال در خانه بیکار بنشینم تا مبادا کلیشه شوم. ما بانوان متخصصی در زمینههای مختلف داریم که زندگیشان بسیار جالب است و میتواند دستمایه ساختن یک فیلم یا سریال قرار بگیرد. همان کاری که در همه دنیا دارند انجام میدهند. من فمینیست نیستم، اما احساس میکنم جامعه مردسالار ما چنین فرصتهایی را از خانمها میگیرد. تعجب میکنم فیلمنامه نویسان تلویزیون چرا به زندگی این بانوان توجه نمیکنند؟! اگر نویسنده بودم نقشهای متفاوتی را برای خودم مینوشتم. تلویزیون باید در برخی سیاستهایش بازنگری کند. مردم میبینند که در اطرافشان چه میگذرد. چرا زنهای خانهدار در تلویزیون همه باید شبیه هم باشند؟ چه ایرادی دارد زنی را به نمایش بگذاریم که مشکلات خاص خودش را دارد و در عین حال خانوادهاش هم برایش مهم است؟
در تواناییهای شما تردیدی نیست. اما مرحوم حمیده خیرآبادی را به یاد بیاورید که در نقش یک مادر مهربان و دلسوز کلیشه شده بود. حیف نیست که شما هم در یک نقش تکرار شوید؟

بله، قاعدتا نباید این اتفاق بیفتد. فقط بحث من نیست، این اتفاق برای همه بازیگران زن همسن و سالم میافتد. ببینید در دنیا به خانمهای میانسال نقشهای متفاوتی پیشنهاد میشود. مریل استریپ با وجود میانسالی نقشهای متنوعی بازی میکند. مگر قرار است تا کی سریالها بر مدار جوانان بچرخد؟ بیشتر بار جامعه ما بر دوش میانسالان است. در نمونههای خارجی، زوجهای میانسال نقش اصلی را دارند و جوانان و نوجوانان به نوعی مکمل آنها هستند. متاسفانه این مساله در ایران جا نیفتاده است. همه فکر میکنند اگر درباره جوانان فیلم بسازند مخاطب بیشتری خواهند داشت.
این روزها که جاده چالوس در حال پخش است بازخوردی از مردم گرفتهاید؟

راستش هر جا میروم تعریف میشنوم و احساس میکنم مردم با سریال ارتباط برقرار کردهاند. از بازی خودم هم در مجموع راضی هستم، اما به نظرم میتوانست بهتر هم باشد.

پیش از این سریال با بیژن امکانیان همبازی بودهاید؟

نه، البته ایشان تهیهکننده مجموعه «دردسر والدین» بودند که من در آن نقش داشتم. اما همبازی شدن با آقای امکانیان تجربه فوقالعادهای بود. قبل از فیلمبرداری سکانسها، در فضایی منطقی با هم صحبت میکردیم و به نظرات یکدیگر گوش میدادیم و آنچه را به توافق رسیده بودیم، به کارگردان منتقل میکردیم.

تجربه همکاری با بازیگران جوانی مثل محسن افشانی و سیما خضرآبادی چطور بود؟

من همیشه از انرژی مثبت جوانان لذت میبرم. به عنوان یک بزرگتر گاهی به آنها تشر هم میزنم و انصافا احترامم را هم نگه میدارند. در عین حال که خیلی با آنها صمیمی هستم اما اگر اشتباهی هم ببینم خیلی رک بهشان میگویم.

اصولا نسل جدید بازیگران را چطور میبینید؟

به هر حال موقعیتها تغییر کرده است. سر بازیگران جوان خیلی شلوغ است، توجهشان به مسائلی غیر از کارشان هم هست. ما جور دیگری برای بازیگری تربیت شده بودیم.

شما در مجموع بازیگر کم کاری هستید، بخصوص در سینما. دلایل این کم کاری چیست؟

بله، کمکار شدهام. سینما محیط آرامی برای کار کردن نبود. فیلمنامههایی را که پیشنهاد میشد دوست نداشتم یا نمیتوانستم ارتباط لازم را با فیلمساز برقرار کنم. البته فیلمهای خوبی هم به من پیشنهاد نمیشد. درنهایت ترجیح دادم به جای بازی در اثری سینمایی که دوستش نداشتم در یک تلهفیلم یا سریال قوی و تاثیرگذار تلویزیونی حضور پیدا کنم.
شاید اواخر سالهای ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ را بتوان دوران طلایی حرفهای شما دانست. گرگها، رعنا، خانه خلوت، غزال، میخواهم زنده بمانم و… شاهدی بر این ادعاست. اما بعد حضورتان چه در سینما و چه در تلویزیون کمرنگ شد. چرا؟

بازیگر سنش که تغییر میکند در پیشنهادهایش هم تغییراتی صورت میگیرد. حتی ممکن است بیشتر انتخاب شود تا انتخاب کند. من همیشه ترجیح دادهام نقشهای محوری و تاثیرگذار در فیلمها داشته باشم و اصلا به شخصیتهای حاشیهای راضی نمیشوم. اعتقاد ندارم که بروم در یکی دو سکانس فیلمی بازی کنم تا دیده شوم. از آن گذشته مگر چند کارگردان داریم که بتوانند یک بازی کوتاه اما ماندگار از بازیگران بگیرند؟ ممکن است که بازیگر حتی شانس بیاورد و در یک کار خوب نقشآفرینی کند اما فیلم بعدیاش بد از آب دربیاید. همه چیز در دست بازیگر نیست. همه عوامل باید دست به دست هم بدهند تا یک کار موفق شود. در سالهایی که کم کار شدم سینما شد مثلث عشقی و جوان پسند. همه برای فروش فیلم دنبال ستاره بودند. سیاست تهیهکنندهها و کارگردانان تغییر کرد و فیلمسازان خوبی مثل تقوایی و بیضایی کنار گذاشته شدند. من هم ترجیح دادم به تلویزیون بروم. اتفاقا شخصیتهای بعضی از تلهفیلمها بسیار پخته و خوب بود. آن سالها بیکاری در سینما زیاد بود و تلهفیلمها کمک کردند تا همه مشغول کار شوند. بعضی از تلهفیلمها بسیار خوشساخت بودند از جمله «ماه منیر» که در آن بازی کردم و هنوز هم برایم خاطرهانگیز است. هم خودم راضی بودم و هم مردم.

خوشحال میشوم که فیلمنامه خوب به من پیشنهاد شود اما اگر نشد باید بنشینم در خانه و بیکار بمانم؟ چقدر؟ یکی دو سال؟ بازیگری شغل، حرفه، زندگی و عشق من است. دارم با این عشق زندگی میکنم. شش ماه که جلوی دوربین نروم دلم تنگ میشود. از لحاظ روحی هم که شده باید کار کنم. متاسفانه گاهی مجبور میشوم از بین کارهای ضعیف، آن را که بهتر و قابل تحملتر است، انتخاب کنم.

شما سریالهای موفقی مانند رعنا و گرگها را با داوود میرباقری داشتید، اما این همکاری ادامه پیدا نکرد. چرا؟

باید از میرباقری بپرسید. ایشان از من دعوت نکردند.

از تجربهتان درخانه خلوت با استاد انتظامی و مرحوم آهو خردمند هم بگویید.

خانه خلوت دومین فیلم من بود. فیلمنامه و کل کار را بسیار دوست داشتم. در شروع کارم خیلی سختگیر بودم. فقط سالی یک فیلم بازی میکردم، در حالی که سیل فیلمنامهها به سویم سرازیر بود. خیلی سختگیری میکردم، باید قدمهای اولم را محکم برمیداشتم تا موقعیتم تثبیت شود. از نقشهای سخت خیلی لذت میبردم. در خانه خلوت از آقای انتظامی و مرحوم خردمند چیزهای زیادی یاد گرفتم.

در سابقه کاری شما ساخت فیلم کوتاه هم دیده میشود. تمایل ندارید به صورت جدی وارد عرصه کارگردانی شوید؟

چرا، آن سالها که من فیلم کوتاه «دروغ» را ساختم بازیگر پرکاری بودم. خیلی سخت بود که برای یکسال همه کارهایم را زمین بگذارم و دنبال فیلمسازی بروم. راستش خودم هم یک مقدار سستی میکردم و میگفتم من که دارم بازی میکنم و خوب هم بازی میکنم چرا دنبال کار دیگری بروم. ساخت آن فیلم کوتاه فقط برای امتحان و محک خودم بود. شاید الان وقتش رسیده باشد که بازیگریام را کمرنگ کنم و سراغ فیلمسازی بروم.

شما نزدیک سه دهه فعالیت هنری داشتهاید. از مسیری که پیمودهاید راضی هستید؟

خدا باید راضی باشد (میخندد). چیزی که برایم مهم است رضایت خودم از شیوه بازیگریام و مردم از نقشهایم است. احساس میکنم مردم از کارم راضی هستند و معمولا هم اظهار لطف میکنند. اما در هر حال همه ما اشتباه میکنیم و من هم از این قاعده مستثنا نیستم.

نقشی هست که خواستار ایفایش باشید اما تا امروز به شما پیشنهاد نشده است؟

مدتهاست دوست دارم نقش یک زن جنوب شهری را که از فرهنگ بالایی هم برخوردار نباشد، بازی کنم.

مدتی پیش در فضای مجازی عکسی از شما با گریم یک پیرمرد منتشر شد. قرار بود این نقش را در فیلمی بازی کنید؟

نه، از اولش هم فقط یک تست گریم بود. نتیجه یک ساعت گریم روی صورتم همان تصویری شد که همه دیدند.

اگر واقعا نقش یک پیرمرد به شما پیشنهاد شود، خواهید پذیرفت؟

بله، البته. اتفاقا قبلا خانم آزیتا حاجیان چنین نقشی را در یک سریال بازی کرده و فکر نمیکنم مسئولان صدا و سیما حساسیتی روی این موضوع داشته باشند.

در زمان انتشار این عکس شایعه شده بود که شما این شخصیت را به تلافی نقشآفرینی بازیگران مرد در نقش خانمهای پیر و میانسال بازی خواهید کرد؟

خوشحالم که اینگونه فکر کردهاند و اتفاقا بد هم نیست.

حالا واقعا قصدتان تلافی و جبران بود؟

نه، اصلا چنین چیزی نبود.

اصولا نظرتان درباره بازی مردان بازیگر در نقش خانمهای میانسال و سالمند چیست؟

اشکالی ندارد، اما باید دست خانمها هم در نقشآفرینی باز باشد. چه ایراد دارد هر بازیگر هر نقشی را که تواناییاش دارد بازی کند. به نظرم اتفاق خاصی نمیافتد و یک هنرنمایی هم هست. مردم دوست دارند بازیگران محبوبشان را در نقشهای متفاوت ببینند.
گفتوگو صمیمانه و خواندنی با خانواده هنردوست فاطمه گودرزی یعنی دختر و پسر فاطمه گودرزی که همگی در حرفه بازیگری مشغول به کار هستند گپ و گفتی داشتهایم و از آنها درباره رابطهشان با یکدیگر، علاقهشان به هنر بازیگری و خاطرات خوبشان سوال کردهایم.

رابطه گرم زیبا و صمیمی فاطمه گودرزی و فرزندانش فاطمه گودرزی، بازیگر خونگرم و مهربان سینمای ایران را همه دوستداران سینما میشناسند و با بازیهای خوبش در فیلمهای مطرح و ماندگاری مانند «میخواهم زنده بمانم»، «دستهای خالی» و سریالهای به یاد ماندنی «آپارتمان» و «رعنا» کلی خاطره دارند.

این بازیگر باسابقه سینمای ایران دو فرزند جوان به نامهای پویان و آوا دارد که هر دو مانند مادر عاشق هنر بهخصوص بازیگری هستند و گامهای اولیه برای ورود به این حرفه را نیز برداشتهاند.

با هم رفیق هستیم

فاطمه گودرزی: ارتباط خوب و صمیمانهای با فرزندانم دارم اما اینکه تا چه حد در این مسیر موفق بودهام را باید پویان و آوا بگویند. حس شخصیام این است که دوست دارم با بچههایم رفاقت داشته باشم و آنها هر چه را میتوانند با من در میان بگذارند. ضمن اینکه به حریم شخصی یکدیگر هم احترام میگذاریم.

آوا: فکر میکنم ارتباط ما دیگر از حالت مادر و دختری و مادر و پسری خارج شده و واقعا بیشتر شبیه دوستانی صمیمی هستیم. گاهی آنقدر صحبتهای من و مادرم صمیمانه میشود و گپ میزنیم و با هم میخندیم که واقعا حس میکنم با یک دوست بسیار نزدیک در حال گفتوگو هستم.

پویان: بهنظرم نخستین اصل بازیگری برقراری ارتباط با دیگران است و مادر ما هم یک بازیگر است و خیلی راحت میتواند با دیگران و افرادی با سنین مختلف ارتباط برقرار کند و این ارتباط خوب قطعا در وهله اول شامل حال ما شده است. مادرم از زمان تولد من تابه حال بازیگر است و ما هم چه از نظر ژنتیکی و چه از نظر کاری این توانایی را از مامان به ارث برده و یاد گرفتهایم.

فاطمه گودرزی: البته من دو سال بعد از تولد تو بازیگر شدم (میخندد) سر آوا هشت ماهه باردار بودم که در سریال «گالشهای مادربزرگ» بازی کردم.

پویان: پس تصحیح میکنم، از زمانی که خودم راشناختم مادرم بازیگر است میخندد .
ما مستقل بار آمدیم

آوا: داشتن مادر بازیگر برای ما عادی بود چون از بچگی در این جو حضور داشتیم، ولی برای بچههای مدرسه و دوستانمان این قضیه بسیار جالب بود؛ مثلا زیرلب میگفتند «این دختر فلانی است» یا میپرسیدند «مادرت چطور آدمی است؟» البته بعد از یک مدت برای آنها هم عادی میشد و کمتر کنجکاوی میکردند.

فکر میکنم شغل مادرم و همینطور پدرم باعث شد من و پویان شخصیتهایی مستقل پیدا کنیم چون اغلب مواقع مادر و پدر منزل نبودند و ما باید خودمان از پس کارها بر میآمدیم. حتی از زمان مهد کودک هم ما گاهی تنها در خانه میماندیم. به همین خاطر حسابی خودکفا هستیم. (میخندد)

پویان: من که حسابی پز میدادم. (میخندد) اگر مامان در سریال یا فیلمی بازی میکرد که خیلی مورد توجه قرار میگرفت، همه بچههای مدرسه و دوستانم سراغ من میآمدند و سوالپیچم میکردند.

جالب اینکه بعضی از سوالها خیلی خندهدار بودند؛ مثلا در دوره دبستان مامان در فیلم «میخواهم زنده بمانم» بازی کرده بود و فیلم هم بهاصطلاح خیلی گرفته بود و مامان به یک بازیگر مطرح تبدیل شده بود.

خوب یادم هست یکی از دوستانم از من پرسید «مامانت برای شما آشپزی هم میکنه؟» منم جواب دادم بله بعد دوباره با تعجب پرسید «یعنی با شما زندگی میکنه؟!» من هم جواب دادم «نه میاد آشپزی میکنه بعد میره کره ماه.» (میخندد)
آوا؛ دخترک شیطان من

فاطمه گودرزی: خیلی وقتها پیش میآمد پویان را با خودم سر کار میبردم. بچه بسیار آرامی بود و اگر یک مداد و یک ورق کاغذ دستش میدادیم تا عصر سرگرم بود و کاری به کارمان نداشت.

آوا: ولی مرا با خودشان سرکار نمیبردند تا آبرویشان حفظ شود. (میخندد)

فاطمه گودرزی: دقیقا، اگر لحظهای از آوا غافل میشدم، میدیدم از سر و کول طراح گریم، فیلمبردار و صدابردار بالامی رود و خلاصه آبرویم را میبرد .(میخندد)

بعد از بهدنیا آمدن پویان که بچهای بسیار آرام بود من فکر کردم خب بچه همین است و الکی شلوغش میکنند که بچهداری سخت است ولی با به دنیا آمدن آوا فهمیدم بچهداری واقعا سخت است. (میخندد)

مادرمان باعث شد عاشق بازیگری شویم

پویان: من فکر میکنم دلیل اصلی علاقه من و خواهرم به بازیگری، مادرمان باشد. من از کودکی در پشت صحنه فیلمها و سریالهای مادرم حاضر میشدم و با این دنیا آشنا شدم.

فاطمه گودرزی: ما هیچوقت اصرار نداشتیم بچهها وارد حرفه ما شوند و حتی ترجیح میدادیم این اتفاق نیفتد. حرفه بازیگری، حرفهای سخت است و هرکسی نمیتواند در آن دوام بیاورد اما بچهها به این حرفه علاقه داشتند.

پویان این حرفه را شروع کرده و در چند کار هم حضور داشته؛ آوا هم در کلاسهای خانم مهتاب نصیرپور ثبتنام کرده، درس بازیگری خوانده و میگوید سختیهای این کار را هم دوست دارد.

آوا: کلاسهای استاد نصیرپور تنها کلاسی بود که من دوست نداشتم حتی یک ثانیه آن را از دست بدهم.

حضور در این کلاسها بهشدت برایم لذتبخش بود و مرا به بیشتر به سمت بازیگری ترغیب کرد. من بهخاطر شغل مامان خیلی خوب با سختیهای این کار آشنا هستم ولی دنیای بازیگری تنها هنری بود که مرا به خود جذب کرد.

شاید جذابیت این هنر به این خاطر باشد که ما در دنیای واقعی تنها یک بُعد از خودمان را میتوانیم نشان دهیم اما بازیگری کمک میکند ما در نقشهای مختلف ابعادی متفاوت از خودمان را هم بروز دهیم که برای من بینهایت پرکشش است.

پویان: هیجان در زندگی یک بازیگر زیاد است و ما از بچگی شاهد مراحل مختلف این شغل هیجانانگیز بودیم و همین هیجان ما را از زندگی کارمندی دور کرد. من شخصا زندگی یکنواخت کارمندی را دوست ندارم (البته برای خودم نه برای دیگران) و همیشه میدانستم این نوع زندگی روتین مرا راضی نمیکند.

اینکه هر روز سر یک میز بنشینی و هر ماه حقوق ثابتی بگیری برای من کسالتبار است ولی در بازیگری شما هر بار در قالب کاراکتری تازه میروید و دستمزدی متفاوت دریافت میکنید و زندگی و حضور در لوکیشنهای متعدد را تجربه میکنید که بسیار لذتبخش است. بازیگری تنها حرفهای است که در آن این شانس را دارید که تجربه زندگی به شیوههای گوناگون را داشته باشید.

در بازیگری احساس رها بودن دارم و میدانم با مشورت کارگردان میتوانم در حد و اندازهای که شیوه کار اجازه دهد آزاد باشم و هر کاری فکر میکنم درست است را انجام دهم. نقشهایم را با مادرم تمرین کرده و از مشورت ایشان استفاده میکنم. میدانم این یک موهبت است چون خیلی از علاقهمندان به بازیگری باید برای این مشورتها پول پرداخت کنند.
با هم ورزش میکنیم و فوتبال میبینیم

فاطمه گودرزی: با هم زیاد به سینما و تئاتر میرویم. از حضور در گالریهای هنری و مراسمهای خیریه هم استقبال میکنیم و معمولا با بچهها وقتمان را طوری تنظیم میکنیم که در این مراسمها حاضر شویم. سفرهای مشترک هم زیاد داریم، البته من با پویان بیشتر به سفر میروم چون آوا معمولا سرش شلوغ است و وقت چندانی برای مسافرت ندارد.

تفریح مشترک من و آوا بیشتر ورزشی است. مدتی به باشگاه اسکواش میرفتیم. یک دوره هم که من در والیبال هنرمندان فعال بودم با هم والیبال بازی میکردیم. کلا برنامههای ورزشیام بیشتر در کنار آواست چون بههرحال راحتتر میتوانیم با هم به باشگاههای ورزشی برویم.

آوا: با هم فوتبال هم زیاد میبینیم. (میخندد)

فاطمه گودرزی: بهشدت اهل تماشای فوتبال بهخصوص مسابقات خارجی هستیم. من طرفدار بارسلونا هستم و مسابقات باشگاههای اروپا را با پویان و آوا دنبال میکنم.

همه هنرها را تجربه کردهایم

فاطمه گودرزی: بچهها هنرهای مختلفی را تجربه کردهاند؛ از موسیقی گرفته تا نقاشی و عکاسی و حالا هم بازیگری. حتی پویان بیشتر از دو سال در خارج از کشور تحصیل کرد ولی درنهایت به ما گفت دوست دارد به ایران برگردد و دوباره در کنکور شرکت کرد و بازیگری بخواند الان هم دانشجوی ترم آخر بازیگری است.

پویان: من از بچگی به سمت موسیقی رفتم و در کودکی ارف میزدم. در سنین نوجوانی هم نواختن سنتور و فلوت را یاد گرفتم اما ساز اصلیام ویولن است که تا همین الان هم ادامه دادهام و به آن عشق میورزم.

مدتی هم عکاسی کردم و تا حدی با این هنر آشنا هستم. همه این هنرها در بازیگری به من کمک کردهاند، مثلا موسیقی باعث شده ریتم را بهخوبی بشناسم یا عکاسی به من قاببندی را آموخت که قطعا در سینما و بازیگری به کمکم خواهد آمد.

به داستاننویسی و نوشتن فیلمنامه هم علاقه دارم. خب پدرم فیلمنامهنویس است و این علاقه از جانب ایشان به من ارث رسیده است. دستی هم در نوشتن شعر دارم.

البته هیچکدام از این هنرها را تا انتها ادامه ندادهام و معتقدم عمر آدمیزاد بسیار کوتاهتر از این حرفهاست که بخواهد اینهمه هنر را ادامه داده و به مقاطع حرفهای برسد اما در عین حال نباید خودمان را از این دانش و لذت محروم کنیم. تنها هنری که دوست دارم تا آخرش بروم، بازیگری است و هیچکدام از هنرهای دیگر مثل بازیگری روحم را سیراب نمیکند.

آوا: من هم مثل پویان هنرهای مختلفی را دنبال کردهام. ما ویولن را با هم شروع کردیم اما بعد از مدتی فکر کردم بهتر است شنونده خوبی باشم تا یک نوازنده بیاستعداد. (میخندد)

فاطمه گودرزی: من فکر میکنم مساله بیشتر تنبلی باشد چون آوا وقتی تنبلیاش بیاید کاری انجام دهد، میگوید «من تو این زمینه استعداد ندارم». (میخندد)

آوا: یک بخشی از حرف مامان شاید درست باشد ولی در کل فکر میکنم آدم تا به یک هنر عشق نداشته باشد، نباید آن را دنبال کند. من هم مثل برادرم مدتی عکاسی کردم و عضو انجمن عکاسان ایران بودم. حتی در کار پوشاک هم بودهام ولی از زمانی که بازیگری را شروع کردم، میدانم این هنر را عاشقانه دوست دارم و آن را ادامه خواهم داد.

پارتیبازی ممنوع

فاطمه گودرزی: پویان و آوا دوست ندارند آنها را به پروژههای سینمایی پیشنهاد بدهم؛ دوست دارند مستقل وارد این حرفه شوند. البته پویان تابهحال در کارهای زیادی حضور داشته ولی آوا در ابتدای راه است.

آوا: اینکه مادرم خانم فاطمه گودرزی است، برایم افتخار زیادی دارد اما اینکه در شروع کار پشتتان به پدر یا مادرتان گرم باشد به شما به چشم دیگری نگاه میکنند و من ترجیح میدهم با تلاش خودم در این حرفه به ثبات برسم. من برای تستهای بازیگری به دفاتر زیادی سر زدهام و هیچوقت نامی از مادرم نبرده ام. گاهی هم در این تستها قبول نشدهام اما باز هم نامی از مادرم نبردهام.

 پویان: اصلا اگر مامان ما را به پروژهای معرفی کند و حتی مشغول به کار شویم، اعتمادبهنفسمان از دست میرود. اینکه صرفا بهخاطر اعتبار مادرمان وارد یک کار شویم برایمان لذتبخش نیست. من سر هر کاری رفتهام ابتدا مثل همه هنرجویان تست دادهام و الان هم در یک کار سینمایی بازی دارم که قبل از ورود تست دادهام.

مامان فعال ما

آوا: پرجنبوجوش بودن را از مادرمان به ارث بردهایم. مامان اگر هم سر کار نباشد حتما سرش را به کاری مشغول میکند و کمتر پیش میآید او را بیکار ببینیم. مدتی در والیبال هنرمندان مشغول بود، همیشه در مراسمهای خیریه حضور فعال دارد و این اواخر هم در جشنواره «مادر» فعالیت داشت. خلاصه مامان ما حسابی فعال است. (میخندد)

فاطمه گودرزی: فعالیتهای مختلف به من انرژی میدهد. از یکجا نشستن و بیکار بودن بیزارم. بعد از به دنیا آمدن بچهها و ورود به حرفه بازیگری، موسیقی را رها کردم اما الان باز هم به سمت موسیقی رفتهام و کلاس آواز و دف میروم. جشنواره مادر هم یکی از اقدامات خوب در زمینه هنر و سینماست و جای خالی تکریم مادران بین جشنوارهها و رویدادهای فرهنگی حس میشد که خوشبختانه با این جشنواره بیشتر به مسائل مرتبط با مادران خواهیم پرداخت.

قربان دست و پای بلورین بچههایم نمیروم

فاطمه گودرزی: نه من و نه پدر بچهها، والدینی نبودیم که به قول معروف قربان دست و پای بلورین بچههایمان برویم.(میخندد) من زیاد دیدهام و شنیدهام مادران مرتب قربانصدقه بچههایشان میروند و از آنها تعریف میکنند؛ تعاریفی که شاید چندان هم شامل حال آنها نشود اما من همیشه سعی کردم واقعبین باشم.

ضمن اینکه چندان هم عادت به تمجید ندارم و شاید برای دیگران حتی بیشتر از فرزندان خودم اهل تمجید و تعریف باشم. این موضوع اصلا جنبه دورویی ندارد چون من بهشدت عاشق مردم هستم و از خوشحال کردنشان لذت میبرم. هرگز هم از محیطهای شلوغ فراری نبوده و نیستم.

آرزوی من برای بچهها هم همیشه این بوده که آنها به آنچه دوست دارند و رضایتشان در گرو آن است، برسند و خوشحال باشند.

من و پدرشان همیشه سعی کردیم به آرزوها و خواستههای پویان و آوا پروبال دهیم و تا حد توان به رشد استعدادهایشان کمک کنیم.

پویان: کلا مامان از آن مادرهایی نیست که مثلا مرتب بگوید «وای چقدر دوست دارم بچههام ازدواج کنن و من نوهدار شوم» یا اینکه بخواهد ما دکتر و مهندس شویم و همیشه همانطور که خودشان گفتند به علائق ما احترام گذاشتهاند و به آرزوهایمان پروبال دادهاند.


مطالب مرتبط: