اشاره
یکی از معضلات همیشگی جوامع، مخلوط شدن حقایق و باورها با خرافات و کج فهمی ها می باشد. چه بسا باورهایی که پشتوانه ی مشخص و صحیحی نداشته، ولی مرور زمان آن را تا مرز یک اعتقاد مقدس پیش برده است.

دنیای امروز چنان در گرداب خرافات گرفتار شده که بخش بزرگی از فضای فرهنگ جهانی را اوهامی بی اساس فراگرفته است؛ کتاب ها، نشریات و سینما در سطح گسترده ای در خدمت نشر خرافات و ترویج توهماتی است که مردم را سرگرم نموده و از اندیشه های درست و خردورزی و کوشش و پشتکار دور می کند.

چیستی خرافه
خُرافه، واژه ای عربی است و ریشه آن «خرف» به معنای «چیدن میوه» یا «پیری و فرتوتی» است. نام پاییز هم در عربی «خریف» است که ممکن است از همین ریشه مشتق شده باشد. «خُرافه» مصدر این فعل است.

مرحوم دهخدا و دکتر معین در معنای خرافه نوشته اند: خرافه در عرف لغوی، سخنان پریشان و نامربوط ولی خوشایند یا عادت و عقیدتی بیرون از مبنای عقل و ناسازگار با آموزه ها و موازین شرع و حتی عرف را گویند.
بنابراین خرافات، به معنای عادات و باورهای باطل و بی اساسی است که فاقد مبنای عقلی و علمی بوده و با موازین شریعتْ سازگار نباشد، اگرچه با استفاده از نمادهای دینی و ظاهری مقدس به میدان آمده باشد. به عبارت دیگر، هر نوع اندیشه ی باطل و خلاف واقع است. به طور معمول در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یکدیگر ربط داده می شوند و یا علت و معلول یکدیگر دانسته می شوند.

تاریخچه خرافات
خرافه در اصل نام مردی از قبیله عذره (از طوایف عرب) بوده است که مدتی غایب شده و پس از برگشت داستان هایی نقل می کرد که گمان کردند او دیوانه و جن زده شده است؛ مردم او را به دروغ متهم می ساختند و گفته های او را باور نداشتند و می گفتند: « هذا حدیث خرافة، و هو حدیث مستملح الکذب ـ این از گفته های خرافه است و این گفتاری نمکین اما دروغ است.» از آن پس به هر سخن دروغی گفته می شد: سخن خرافه. 
صرف نظر از خرافاتی که امروزه با مقاصد سوء و اهداف غیرانسانی ازجمله استعمار و استثمار بشر، از سوی برخی افراد بلکه گروه ها و قدرت های سودجو، ساخته و پرداخته می شود، با توجه به ریشه ی تاریخی و آثار به جای مانده از گذشتگان، خرافات به عنوان پدیده ای انسانی، همواره و در دوران مختلف با انسان همراه بوده و جزیی از رفتار فرهنگی، اجتماعی و فردی او به شمار می رفته است. درحال حاضر نیز این پدیده کماکان به عنوان بخشی از فرهنگ جوامع محسوب شده و در زندگی آن ها حضور دارد.

در هر حال آن چه اهمیت دارد اصل وقوع و محقق بودن وجود خرافات است که همواره وجود داشته و بزرگان دین و انبیا و اولیاء الهی، پیوسته سعی در زدودن این گونه خرافات داشته و همگان را به واقع گرایی و حقیقت جویی ترغیب نموده اند.

به عنوان مثال وقتی یگانه فرزند پسر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم، به نام «ابراهیم» درگذشت، روز مرگ او آفتاب گرفت، ملت خرافی و افسانه پسند عرب، گرفتگی خورشید را نشانه عظمت مصیبت پیامبر دانسته و گفتند: «آفتاب برای مرگ فرزند پیامبر گرفته شده است.» پیامبر این جمله را شنید، بالای منبر رفت و فرمود: «آفتاب و ماه، دو نشانه ی بزرگ از قدرت بی پایان خدا هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز برای مرگ و زندگی کسی نمی گیرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آیات بخوانید. در این لحظه از منبر پائین آمد، و با مردم نماز آیات خواند.» 
جالب تر این که هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه ساله بود، نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه در بادیه ای دور از مکه به سر می برد، روزی به مادر رضاعی خود گفت: «ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را ـ منظور پسران حلیمه سعدیه است ـ در روز نمی بینم؟» حلیمه گفت: «آن ها روزها گوسفندها را به بیابان برای چراندن می برند، و اکنون در بیابان هستند.» پیامبر(ص) فرمود: «دوست دارم من نیز همراه آن ها بروم» حلیمه به او قول داد که بامداد فردا، او را نیز همراه برادران به بیابان بفرستد. فردای آن روز فرا رسید، حلیمه روغن بر موی پیامبر(ص) زد، سرمه بر چشمش کشید، و یک مهره یمانی (برای محافظت او) بر گردنش آویخت. پیامبر(ص) (که در همان دوران کودکی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می کرد) بی درنگ همان مهره را از گردن بیرون آورد و به دور انداخت، سپس به حلیمه رو کرد و فرمود: «مادرجان! آرام بگیر این چیست؟ من خدایی دارم که مرا حفظ می کند. (نه مهره یمانی).»
خرافات در فرهنگ ها
داستان خرافه پرستی در میان ملل و اقوام مختلف امروزی ادامه دارد که از باب مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره می کنیم:

در اروپا معتقدند اگر دفعتاً بینی کسی خارش کند علامت آن است که با کسی نزاع خواهد کرد.

در اسکاتلند اهل خرافه معتقدند چنانچه بینی کسی دفعتاً شروع به خارش کند نشانه آن است که کسی عاشق دلخسته او است.

در کانادا نیز معتقدند اگر بینی کسی دفعتاً خارش کند یا دیوانه خواهد شد یا با غریبه ای ملاقات می کند یا احمقی را می بوسد و یا در خطر است.

بنابر یک خرافه انگلیسی و اروپایی، اگر کسی به سکسکه بیفتد حتماً یک نفر دارد به او فکر می کند!

در یونان معتقدند سکسکه علامت آن است که شخصی که از سکسکه کننده متنفر است دارد همان لحظه پیش کسی دیگر از او بدگویی و گله می کند و تنها راه خلاصی از دست سکسکه آن است که انسان بتواند نام کسی را که پشت سرش غیبت می کند حدس بزند! 
عدد ۱۳ به اعتقاد بیشتر مردم جهان یکی از اعداد نحس محسوب می شود. شهید مطهری در این باره می گوید: «ما سابقاً خیال می کردیم که این امر (نحس بودن عدد سیزده) اختصاص به ملت ما یا ملت های ما دارد؛ بعد اطلاع پیدا کردیم که ملت های به اصطلاح پیشرفته ـ یعنی اروپایی ها و آمریکایی ها ـ صد درجه بیشتر از ما به این عدد تهاجم کرده اند.» 
خرافات در ایران
مشاهده کردیم که وجود خرافه و اعتقاد به آن، منحصر به جامعه ما نیست. در همه کشورها و در همه آیین ها و دین ها، خرافه، با شدّت و ضعف آن وجود دارد؛ امّا آن چه مسلّم است، هر چه بهره ی انسان ها از دانش و بینش کمتر باشد، به همان نسبت، از واقعیت ها دور می شوند و دل در گرو امور غیر واقعی و خرافات می نهند.

دو شیوه برخورد نادرست با خرافه
متأسّفانه در جامعه ی ما دو شیوه برخورد نادرست نسبت به خرافات وجود دارد.

اول، ورود گزاره ها و اعتقادات بی پایه با عنوان های فریبنده و دل خوش کننده به قلمرو امور حقیقی و دینی است که بسیار خطرناک و آسیب زننده است. همچنین موجب بی اعتمادی دین گرایان به اصل دین و دیگر گزاره های درست دینی می شود.

دوم، نحوه برخورد و مبارزه با خرافات است که عدّه ای با نام آگاهی نسبت به خرافات و قصد مبارزه با آن ها، با بسیاری از اعتقادات و رسوم دینی، تحت این عنوان به مبارزه بر می خیزند. در این نوشتار برآنیم تا به برخی از موارد که به صورت افراطی و خرافی در جامعه ما رواج دارند اشاره و به نقد و بررسی و تبیین درستی و نادرستی آن ها بپردازیم.

چشم زخم

یکی از اموری که امروزه برای بسیاری از مردم سوال برانگیز و چه بسا هولناک شده و به علل مختلفی همچون شرم و حیا، رعایت حریم مخاطب، حفظ شوون خانوادگی و... تنها به باور قلبی خود اکتفا کرده و کمتر بر زبان جاری می سازند، مسئله شور چشمی و چشم زخم، یا همان چشم نظر است که به دغدغه ای مهم برای برخی افراد تبدیل شده و بسیاری از مشکلات و گره افتادن های زندگی خود را بدان منتسب می کنند.

ریشه های این تفکر از گذشته های بسیار دور در میان مردم رواج داشته است. درگذشته، بیماری، مرگ نابهنگام، بدبختی و حادثه های ناگوار را نتیجه چشم زدن دشمنان و حسودان می دانستند.

به گمان آنان، در نگاه بعضی اشخاص، نیرویی اهریمنی نهفته است که دانسته و ندانسته موجب بدبختی دیگران می شود. به اصطلاح، چشم بعضی شور است و وقتی نگاهشان به کسی بیفتد برای او رنج به بار می آورد به خصوص که در نگاه حسرت و کینه نیز موج بزند. به طور معمول کسانی که دارای چشم های سبزکم رنگ و زاغ بودند، بیشتر به شوری چشم متّهم می شدند.

بعضی وقتی کسی بیمار شد و حدس زدند که براثر چشم شور بوده است، برای او تخم مرغ می شکنند و معتقدند به این وسیله هم، کسی که چشم زده است شناخته می شود و هم اثر آن باطل می گردد. به این منظور کسی تخم مرغ را در دست می گیرد و درحالی که دیگری نام اطرافیان و همسایگان و مهمانان را بر زبان می آورد، با ذغال روی تخم مرغ نشانه می گذارد و تخم مرغ را کمی می فشارد و این کار آن قدر تکرار می گردد تا تخم مرغ بشکند. نام هرکس که بر زبان بوده یا دست بر روی نام هرکس قرارگرفته باشد، او چشم زده است.

اما واقعیت چیست؟ آیا به راستی شور چشمی و چشم زخم واقعیت خارجی هم دارد یا تنها در محدوده فکر و ذهن و خیال خلاصه می شود؟

آن چه باید دانست این که در قدرت شگرف چشم تردیدی وجود ندارد، ضمن این که، از نظر عقلی نیز چشم زخم امر محالی نیست، چه این که بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشم ها، نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده، که خواب مغناطیسی نمونه ای از همین نیروی مغناطیسی چشم ها است.

در دنیائی که «اشعه لیزر» ـ که شعاعی است نامرئی ـ می تواند کاری کند که از هیچ سلاح مخربی ساخته نیست، پذیرش وجود نیروئی در بعضی از چشم ها که از طریق امواج مخصوص، در طرف مقابل اثر بگذارد، چیز عجیبی نخواهد بود.

بسیاری نقل می کنند با چشم خود افرادی را دیده اند که دارای این نیروی مرموز چشم بوده اند، و افراد یا حیوانات یا اشیائی را از طریق چشم زدن از کار انداخته اند. لذا، نه تنها نباید اصراری در انکار این امور داشت، باید امکان وجود آن را از نظر عقل و علم پذیرفت.

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در مورد «چشم زخم» به آن استناد شده است، از جمله آیه ی 51 سوره ی قلم، که می فرماید:

«وَإِن یَکادُ الَّذِینَ کفَرُوا لَیُزْلِقُونَک بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»؛ و مسلماً نزدیک بود کسانی که کفر ورزیدند هنگامی که آگاه کننده (= قرآن) را شنیدند با چشمانشان تو را بلغزانند و می گویند: «قطعاً او دیوانه است.»

در مورد شأن نزول این آیه بعضی مفسران نقل کرده اند که در قبیله ی بنی اسد افرادی بودند که قدرت چشم زخم داشتند و برخی از آن ها می خواستند پیامبر(ص) را چشم زخم بزنند که آیه ی فوق به این مناسبت نازل شد.
آیه دیگری که در مورد چشم زخم استفاده شده است، آیه ی 67 سوره یوسف می باشد که می فرماید: «وَقَالَ یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ...».

در آیه شریفه آمده است که حضرت یعقوب(ع) به فرزندان خویش فرمان می دهد که هنگام ورود به شهر مصر از دروازه های مختلف آن وارد شوند و همگان از یک در و همزمان وارد نشوند؛ گروهی از مفسران گفته اند: علت این بوده که برادران یوسف از جمال کافی بهره مند بودند (اگر چه یوسف نبودند ولی برادران او بودند) و هم قامت های رشید داشتند، و پدر نگران بود که جمعیت یازده نفری که قیافه های آنان نشان می داد از یک کشور به مصر آمده اند، توجه مردم را به خود جلب کنند، او نمی خواست از این راه چشم زخمی به آن ها برسد. 
همچنین گفته شده است که سوره فلق «قُل اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ... وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ ـ بگو پناه می برم به پروردگار سپیده صبح... و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد می ورزد» دلالت بر چشم زخم دارد؛ زیرا چشم زخم نوعی حسد نفسانی و درونی است که شخص حسود با اظهار تعجب و حسادت از دیدن زیادتر از آن چه که می پنداشته، باعث چشم زخم می شود؛ به تعبیر دیگر، حسادت ریشه و عاملی برای چشم زخم است.

در روایات نیز، تعبیرات مختلفی پیرامون چشم زخم دیده می شود، که وجود چنین امری را تأئید می کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «چشم زخم، مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در دیگ می کند.» 
کنایه از این که شتر در اثر چشم زخم مریض می شود و صاحبش از ترس تلف شدنش آن را کشته و گوشت آن را برای طبخ درون دیگ قرار می دهد.

در نهج البلاغه، حضرت علی علیه السلام به صراحت می فرماید: «چشم زخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است.» 
در نتیجه باید گفت که از نظر دین و از نظر عقل و علم، مانعی جهت پذیرش «چشم زخم» نداریم، اما باید توجه داشت که این مطالب به معنای پذیرفتن همه ی خرافاتی که در این زمینه رایج است، نمی باشد و نمی توان تمام مشکلات و گره های زندگی را بدان منتسب نمود و خود را تبرئه کرد.

شهید مطهری می فرماید: «چشم زخم اگرهم حقیقت باشد به این معنای رایج امروز در میان ما، بالاخص در میان طبقه نسوان(زنان) که فکر می کنند همه مردم چشمشان شور است، قطعاً نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آن ها باشد. پس قطعاً به این شکل که همه ی مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر می کنند، نیست.» 

برای پیشگیری و درمان شوری چشم در روایات راهکارهایی همانند گفتن ذکر«مَا شَاءَاللهُ لاقُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ العَلِی العَظِیم گفتن «تبارک اللّه اَحسَنُ الخَالِقیِن»هنگام تعجب از چیزی، خواندن آیه «و ان یکاد...»، خواندن معوذتین،استفاده از انگشتر عقیق، صدقه دادن و... اشاره شده است.

اسپند دود کردن

در باور بسیاری از مردم اسفند (اسپند) دود کردن، برای رفع چشم زخم مفید است. لازم است بدانیم که (اسپند) یا اسفند یکی از داروهای اصلی گیاهی است که به زبان عربی «حَرمل» نامیده می شود.

در برخی از این روایات نیز از این گیاه «اسپند» نام برده شده، و برای آن فوائدی ذکر شده است که به چند نمونه اشاره می کنیم.

حضرت علی علیه السلام فرمود: «در هر درختی از اسپند، ملائکه ای (از جانب خداوند مأمور) است که آن را نگهدارد تا به دست کسی برسد، و ریشه آن پناهگاه است برای علاج مجنون و مریض، و شاخه آن درمان هفتاد دو نوع مرض است.» 

در این روایت به یک نکته ی مهم روانی، که باعث گرایش و اعتقاد مردم به مفید بودن اسپند دود کردن برای دفع چشم زخم است، اشاره شده است و آن این که: بسیاری از مردم عوام وقتی پس از دود کردن اسپند مشاهده می کنند که فضای خانه و اخلاق افراد آن، دچار دگرگونی شده و از حالت بداخلاقی به خوش اخلاقی و شادی گرایش پیدا کرده است؛ تصور می کنند این شادابی و خوش اخلاقی، مرهون معجزه وار دود اسپند است که با از بین بردن اثرات چشم زخم، شادی و نشاط را برایشان به ارمغان آورده است!، در حالی که واقعیت چیز دیگری است و این شادی، اثر طبیعی دود اسپند است؛ یعنی یکی از فواید دود اسپند، شادی آفرینی و نشاط زا بودن است که با از بین بردن آلودگی ها، شادی و خوشحالی را سبب می شود، همان گونه که در روایت می فرماید: وَ فِی اَصلِ الحَرمَلِ نُشرَةٌ(20) یعنی در اصل اسپند، شادابی و نشاط است. بنابراین معنای صحیح روایت این می شود که دود کردن اسپند، غیر از فواید طبی که دارد، نشاط و شادی هم به دنبال می آورد و این مطلب ربطی به چشم زخم ندارد.

از امام صادق علیه السلام نیز درباره اسپند و... سؤال شد، حضرت در جواب فرمود: «... در هر خانه ای که اسپند باشد از هفتاد خانه اطراف آن شیطان دور می گردد، و آن درمان برای هفتاد نوع مرض است، که آسان ترین آن جذام می باشد.» 

بنابراین آن چه از روایات بر می آید این است که این ماده گیاهی، تنها برای دفع میکروب ها و دفع شیاطین مفید است؛ می دانیم که در روایات اسلامی از عناصر مُضرّ ـ مانند میکروب ـ گاهی به شیطان تعبیر شده است. بنابراین این روایات هم چیزی فراتر از استفاده بهداشتی از اسپند را نمی رسانند و باور به مفید بودن آن در دفع چشم زخم، باوری خرافی و دور از واقعیت است.

قربانی برای چشم زخم

معمول ما این است که وقتی خانه مان را عوض می کنیم و می خواهیم به خانه جدید برویم یک گوسفند می کشیم. یا اگر چشمه ای جاری می کنیم، کار نویی می کنیم، یک گوسفند می کشیم.

وسائل، از معانی الاخبار صدوق نقل می کند که پیغمبر اکرم: «نَهَی عَنْ ذَبَائِحِ الْجِن ـ پیغمبر از ذبایح جن نهی کرد.» معلوم می شود اسم این ها در قدیم «ذبیحة الجن» بوده است. بعد فرمود: «وَ هُوَ أَنْ یشْتَرِی الرَّجُلُ الدَّارَ أَوْ یسْتَخْرِجَ الْعَینَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِک ـ یعنی کسی خانه ای می خرد یا چشمه ای را استخراج و جاری می کند یا کاری مثل این ها می کند ـ فَیذْبَحَ لَهُ ذَبِیحَةً لِلطِّیرَةِ ـ بعد گوسفندی را می کشند برای این که جلو چشم مردم را بگیرند ـ مَخَافَةَ إِنْ لَمْ یفْعَلْ أَنْ یصِیبَهُ شَی ءٌ مِنَ الْجِنِّ ـ اگر این کار را نکنند جن ها به او آسیب می رسانند. (ما می گوییم چشم زخم، معلوم می شود عرب های جاهلیت می گفتند جن می آید این کار را می کند.) فَأَبْطَلَ ذَلِک النَّبِی ص وَ نَهَی عَنْهُ ـ پیغمبر اکرم(ص) این سنت رایج جاهلیت را (که دومرتبه در میان ما رایج شده است) باطل کرد.»
فال بد زدن

یکی دیگر از خرافاتی که امروزه برخی از مردم، به عنوان یک معضل بزرگ بدان نگاه می کنند، روبرو شدن با افرادی است که زبانشان به شومی و بدی می چرخد و همیشه قسمت بد ماجرا را فرض و نقل می کنند. این تعبیر یعنی همان فال بد زدن معروف، که بین مردم رواج دارد و به برخی افراد، اشیا، روزها و حتی حیوانات، نسبت شومی و نحسی داده و از آن فاصله می گیرند، گویا که مواجه شدن با آن ها همان و گره افتادن و به بن بست رسیدن کارشان همان.

اما حقیقت این است که فال نوعی خوشبختی و شگون پنداشتن است در مقابل تطیر که به معنای بدشگونی است؛ امّا در فرهنگ فارسی فال بد یا نیک را با نام فال می شناسند.
مرحوم علامه طباطبایی(ره)، درباره فال بد و امکان تأثیرگذاری آن می نویسد: «تف‍أل را که اگر خیر باشد تف‍أل، و اگر شر باشد تطیّر می خوانند، عبارت است از استدلال به یکی از حوادث به حادثه ای دیگر، که بعداً پدید می آید، و در بسیاری از مواردش مؤثر هم واقع می شود، و آنچه را که انتظارش دارند پیش می آید، چه خیر و چه شر، چیزی که هست فال بد زدن، مؤثرتر از فال خیر زدن است (و این تاثیر مربوط به آن چیزی که با آن فال می زنند نیست، مثلاً صدای کلاغ و جغد نه اثر خیر دارد و نه اثر شر، بلکه)، این تاثیر مربوط است به نفس فال زننده... اسلام بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نیک بزنند، و از تطیر، یعنی فال بد زدن نهی کرده، و خود این دستور شاهد بر همان است که گفتیم اثری که در تفأل و تطیّر می بینیم مربوط به نفس صاحب آن است.» 
البته فال بد زدن ریشه ای تاریخی داشته و در قرآن و روایات به آن اشاره گردیده است. در قرآن کریم از انتساب این نوع برداشت منفی، به برخی پیامبران الهی سخن گفته شده است.

در داستان حضرت صالح پیامبر علیه السلام نقل شده است که هنگامی که آن حضرت قومش را به خداپرستی دعوت فرمود، بلایایی چون قحطی، خشکسالی و غیره بین آنان بود.از این رو در پاسخ به دعوت پیامبرشان گفتند: «به تو و پیروانت بدبینیم، شما مردم شومی هستید، شومی تان به ما نیز رسیده است، از ما دور شوید تا از شرّ شما خلاص شویم.» 
قرآن کریم می فرماید: « قَالُوا اطَّیرْنَا بِک وَ بِمَنْ مَعَک قَالَ طَائِرُکمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»؛ آنان گفتند: «ما تو را و کسانی که با تو هستند به فال بد گرفتیم (صالح) گفت: فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدرات به قدرت او تعیین می گردد)؛ بلکه شما گروهی هستید فریب خورده».

این تطیّر و بدبین انگاشتن، درمورد قوم حضرت موسی علیه السلام نیز تکرار شد و آنان چنین معتقد بودند: هنگامی که نیکی (و نعمت) به آن ها می رسید، می گفتند «به خاطر خود ماست» ولی موقعی که بدی (و بلا) به آن ها می رسید، می گفتند: «از شومی موسی و همراهان اوست» آگاه باشید سرچشمه همه این ها نزد خداست، ولی بیشتر آنان نمی دانند
بر این اساس باید گفت که اصل این مطلب صحیح بوده و دارای اثر می باشد، ولی مشرکان و مخالفان انبیای الهی با توجه به بدبینی خاصی که نسبت به آنان داشته، قصد تخریب و ترور شخصیت و بی اثر نمودن سخنان و سست نمودن جایگاه آنان را داشتند، از این موضوع سوء استفاده نموده و علت بدبیاری و شکست ها را به آن بزرگواران منتسب کرده، مردم جاهل را تحت تأثیر قرار می دادند.

مبارزه با این تفکر انحرافی و اشتباه از همان زمان آغاز شد و خداوند در آیاتی این تفکر را مورد نکوهش قرارداده و بدبیاری ها و مشکلات آنان را نشأت گرفته از اعمال و رفتارشان دانسته که باعث کمبودها و مشکلات زندگی شده است.از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان بزرگوار علیهم السلام نیز مردم را از فال بد زدن پرهیز داده، به فال نیک تشویق می نمودند.

در حدیثی پیامبر (ص) فرمودند: «فال بد زدن نوعی شرک به خداست.»

در این روایت نبی اکرم (ص) فال بد زدن را با یکتاپرستی واقعی متضاد می داند؛ زیرا کسی که به عنوان مثال: صدای کلاغ یا عدد سیزده را به فال بد می گیرد و آن را در سرنوشت خود مؤثر می داند، در واقع برای خداوند شریک در تأثیر قرار داده است.

و فرمود: «از ما نیست کسی که فال بد زند، یا برایش فال بد زده شود (یعنی به فال بد دیگران نسبت به خود اعتقاد داشته باشد).» 

امام علی(ع) نیز می فرمایند:«فال بد، یک امر حقیقی و واقعی نیست». نقل است که پیامبر اکرم(ص) فال نیک را دوست داشت و از فال بد زدن، بدش می آمد.

در روایات راهکارهای رهایی از فال بد را توکل به خدا،بی اعتنایی خواندن دعای«اللَّهُمَّ لا طَیرَ اِلَّا طَیرُک وَ لا خَیرَ اِلَّا خَیرُک وَ لا اِله اِلَّا غَیرُک ـ خدایا! هیچ فال بدی اثر ندارد مگر آن چه را تو بخواهی؛ و هیچ خیری نیست مگر آن چه را تو اراده فرمایی؛ و خدایی جز تو نیست.»؛، فال خوب زدن اشاره شده است.

 شهید مطهری در این مورد می گوید: «مسئله فال نیک گرفتن و فال بد گرفتن، یک سنت خیلی رایج و معمول در میان اعراب بود و بالخصوص «فال بد زدن» به مرغ ها، به طوری که فال بد زدن را تطیر می نامیدند. تطیر از ماده طیر است. ظاهراً این نامگذاری به این علت بوده که این ها در بیشتر مرغ ها فال بد می زدند؛ یعنی شومی هایی که نصیبشان می شد و سرنوشت های بدی که به آن ها می رسید، مستند می کردند مثلاً به بال زدن یا صفیر زدن فلان مرغ؛ می گفتند فلان مرغ آمد بالای خانه ما خواند، این سبب چنین و چنان شد.

از اینجاست که در زبان عربی فال بد گرفتن را «تطیر» می گویند، که پیامبر اکرم فرمود: در اسلام فال بد و تطیر وجود ندارد. "وَ اِذَا تَطَیَّرتَ فَامضِ"؛ اگر در قضیه ای به چیزی فال بد زدی، این را به دل خودت بد راه نده، برعکس عمل کن، یعنی برعکس این که اشخاص وقتی به چیزی فال بد می زنند بعد دنبال آن کار نمی روند و مثلاً می گویند این بدشگون است، به هرچه که فال بد زدی عمل کن و دنبالش برو.

همین چیزی که هنوز هم در میان ما مسلمان ها معمول است، می گوییم فلان کس یک آدم بد پیشانی است، فلان کس آدم بدقدمی است، فلان عروس از روزی که در فلان خانه آمده قدم بدی داشته؛ مال این خانواده رفته یا افراد خانواده مریض شده اند، یا پدربزرگ خانواده مرده، پس او قدم بدی داشته است. این ها مسلّم افکار ضد اسلامی است.» 

بدشانسی

از دیگر خرافاتی که امروزه بسیار رواج یافته است، اعتقاد و باور به کلمه ای به نام شانس اس%